أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

390

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

مسلمين را دعا مىكنند ما امّت محمد تا انقضاى صلوة جمعه صبر نموده پس از آن به خيال اعلاى كلمة اللّه به جدال آغاز نماييم . پس از آنكه به واسطهء جاسوسانى را كه به اردوى قيصر فرستاده بود سيما و شكل و محل خيمه مخصوص قيصر را آگاهى حاصل نمود ابطال رجال را حاضر ساخته و گفت : من به هركجا هجوم كنم و حوالهء سيف و سنان نمايم سشما هم به آن طرف هجوم نماييد . پس از آن شجعان عساكر خويش را در عقب خود انداخته و به خيمهء رومانوس حركت و ايلغار نمود . و به ولولهء اينكه رومانوس قيصر مقتول شد جيوش دريا خروش اعدا را پريشان و مستأصل ساخت . عساكر دشمن چون ديدند كه شجعان اسلام مانند شير ژيان به طعن و ضرب گرم شده و هركدام كه از آنها مىافتد ابدا اعتنايى به جسد او ننموده على الاتّصال به زد و خورد اشتغال دارند مشاعر و حسيّات و تكليفات خود را از دست داده و فرار نمودند ، بنابراين عساكر اسلام اموال و اشياى عساكرى را كه دشمن دين و وطن آنها بود اخذ و غارت نموده آنانى را كه مقتدر فرار نبودند اسير نموده و معاودت كردند . رومانوس قيصر نيز اسير و گرفتار گرديد . چون الب ارسلان ملاحظه فرمود كه قيصر اسير شده و در حضور او حاضر گرديد ، از قيصر سئوال كرد كه : اگر تو مرا اسير مىنمودى در حق من كدامين معامله را روا مىدانستى ؟ قيصر گفت : البته تو را مىكشتم . ملك عادل جواب داد كه : تو در نظر من آن قدر ، قدر و قيمت را ندارى كه تو را مقتول سازم . ملك عادل امر فرمود كه : تا وقتى كه طالب او ظهور كند مزايد و حراج نمايند . بناء عليه رومانوس را به اردوگاه آورده تا چند روز مزايده و تشهير نمودند ؛ ولى احدى براى او مشترى نگرديد آخر الامر شخصى آمد و طالب شد كه با سگ خود مبادله و عوض نمايد . چون كيفيّت را به الب ارسلان عرض كردند پادشاه مشار اليه رومانوس و مشترى و كلب او را حاضر ساخته پادشاه اسلام انصاف مشترى مرقوم را ستايش فرموده و گفت كه : البتّه سگ تو از رومانوس ناقع‌تر خواهد بود . رومانوس را عفو و اطلاق نموده